|
سلام
سحری بلند شدم و رفتم تو حیاط...............داشتم شاخ درمیاوردم پیشی نازه دوباره امده بود و رفته بود روی چراغ آسمون خونمون نشسته بود! داشت به من لبخند میزد ........... زود عکسشو گرفتم............. پیشی نازه همینطوری داشت نیگام میکرد انگار میخواس بگه روزهات قبول باشه. می خواستم ازش بپرسم پیشیاهم روزه میگیرن؟اما دلم نیومد لبخندشو نبینم...پس لبخندی زدم و رفتم
|
درباره من
سلام
تماس با من گالری قالب آرشیو مطالبشهریور 1388تیر 1388 اسفند 1387 بهمن 1387 آبان 1387 مهر 1387 شهریور 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 فروردین 1387 اسفند 1386 بهمن 1386 پیوندها
كلبه آرزوها(رسول لعل) |